خرید بک لینک
باسلام و احترام. برای نوشتن معلمی بهتر از کتاب سراغ ندارم.از مکاتب بشری (سیاسی) و مکاتب ادبی که متداول تر هستند و شناخت بیشتری دارید مطالعه ی بیشتری داشته باشید و کم، کم مطالعه و تحقیق در مکاتب بیشتر و دیگر را داشته باشید. در حال فعل احتیاجی به مطال

برچسب: بخواهید, نویسنده: حامد احمدی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 1:22

با عرض سلام و احترام.

همه میبینند همیشه تنها بودنم را و تنهایی ام را ؛ اما باز هم... .

برچسب: نویسنده: حامد احمدی تاريخ: چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت: 10:36

با عرض سلام و احترام.

گزیده ای از بهترین اثر من:

من رفتم و قانون جنگل را نیز زیر پا گذاشتم و دیدن خواب شا... .

گزیده ای از داستان سهیلاوشاهرخ من :

شاهرخ را که از دست برد؟ شاهرخ را چه از دست برد؟

چرا و چرا؟

گزیده ای از داستان قوی سپید من:

او میرود به سمت سرنوشت خویش

او میرود تا دلیل تنهایی خود را پیدا بکند.

خدانگهدار هموطنانم.

برچسب: نویسنده: حامد احمدی تاريخ: چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت: 10:36

با عرض سلام و احترام. فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را تسلیت عرض میگویم. زندگی آن است کز این محنت عظمی بمیرم هر طرف گل چهره ای در خاک و خون افتاده بی جان یا رب از داغ کدامین لاله ی پرپر بمیرم از برای قاسم و اصغر نثار جان نمایم یا که از داغ حسین و اکبر لیلی بمیرم یا کنار علقمه دست غم بر سر کوبم وز غم ناکامی آن تشنه لب سقا بمیرم

برچسب: تاسوعا,عاشورا,حسینی, نویسنده: حامد احمدی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:28

با عرض سلام و احترام. اینجانب سه برادر زاده دارم که خیلی دوستشون میدارم و با نامهای آرمان جون و آراد جان (برادر هستن) و برادر زاده ی دیگرم اهورا خان. ایشان آرمان جون هستن و اون کوچیکه اهورا خان؛ به عموشون رفتن. و به زودی عکسهای آراد جان را هم خواهیم دید.

برچسب: برادر, نویسنده: حامد احمدی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 14:26

با عرض سلام و احترام. اینکه بنده عرض میکنم که یک شاه ماهی هستم ؛ بدین دلیل است که رنج اینکار را برده ام. بنده در کلاس و مقطع چهارم ابتدایی که بوده ام؛ شاهنامه ی فردوسی را مطالعه میکردم. در کودکی تعداد پنجاه و پنج عدد کتاب داستان داشته ام و هم اکنون نزدیک به سیزده کتاب را نگهداری نموده ام. تمامی کتابهای استاد صادق هدایت را در سن نوزده و بیست سالگی خریداری و مطالعه نمودم. از کشورهای مطرح و بخصوص ام

برچسب: نویسنده: حامد احمدی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 14:26

با عرض سلام و احترام. خداوندا مراقب داستان های من باش. وای خدا جونم شکرت که اجازه دادین فصل پاییز امسال رو هم ببینم. وای خدا چقدر قشنگه. آباژورهای دست ساز زرد و قرمز طرح پاییز به همراه آهنگ نسکافه ی رستاک. خیلی پاییز رویایی دارم من. خداوندا تنها شما را میپرستم و تنها از شما یاری میخواهم. خدا جونم دیگه هیچوقت نمیگم که غم نده یا درد نده ؛ غم و درد بده اما تحملش رو هم به من بده. خداوندا تمنا میکنم

برچسب: پاییز, نویسنده: حامد احمدی تاريخ: جمعه 7 مهر 1396 ساعت: 23:16

با عرض سلام و احترام. خداوندا مراقب داستان های من باش. خداوندا مراقب شعر و ترانه های من باش. خدایا شکرت که پاییز امسال رو هم دیدم. تو خش، خش برگهای پاییزی ؛ راه رفتنم شبیه به آوازه. آهنگم رو دست خودم میسازه. جادوگری از دور رفتارم ؛ شبیه به یک دشت پر از اسبه. بارونی و چترم کنار هم ؛ یعنی چقدر رگبار میچسبه. دخترها، مرض گرفته ها؛ یه کهنه شرابم که سی و دو سالمه / بجز شماها چند تا میخونه دنبالمه ال

برچسب: نویسنده: حامد احمدی تاريخ: جمعه 7 مهر 1396 ساعت: 23:16

با عرض سلام و احترام. اینکه بنده عرض میکنم میروم به نزد جناب مدیر مسئول محترم ؛ در ابتدا باید بگویم و پیش از این نیز نوشته بوده ام که بنده در جایگاهی نیستم که بخواهم در نزد ایشان بی ادبی بکنم. اما خدا را شاهد میگیرم که رفتن و تقاضای بنده برای ملاقات با ایشان برای اینکه خود را در مقابل ایشان کوچک میدانم است. میخواهم به نزد ایشان بروم که برای ادامه ی راه طولانی که در پیش رو دارم؛ به عنوان یک بزرگتر

برچسب: ملاقات,انسانی, نویسنده: حامد احمدی تاريخ: جمعه 7 مهر 1396 ساعت: 23:16

با عرض سلام و احترام. پاییز ؛ فصل اوج دلتنگی و هیجان لمس دل از دلتنگی غروب؛ توسط فرد عاشق، فصل برگهای زرد و سپس قرمز و البته صدای خش، خش آنها ؛ فصل لحظات عاشقانه، فصل خوش لباستر بودن و فصل عکس گرفتن های متفاوت مبارک. فصل پاییز و میبوسم خاک زیر پای جوان خوشگل و خوشتیپ و تمیز و مرتب و البته ظاهری و باطنی را پس از یک عکس یادگاری در منظره ای پاییزی؛ آن جوانی که همه بگویند سر است ؛ نه خودش و بعضیها. جو

برچسب: پاییز,میبوسم, نویسنده: حامد احمدی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 2:11

با عرض سلام و احترام. نوشته با نوشته فرق دارد. شاید اگر به شما بگویند که برای نوشتن یک نامه چقدر زمان لازم دارید؛ بگویید پنج دقیقه. اما فکر میکنم در دهه ی چهل بود که دانش آموز دوازده ساله ی تبریزی؛ با نام علی وثوقی یک نامه نوشت که متن نامه اش صدوپنجاه کلمه داشت. اما ده روز تمام طول کشید و خبر آن در روزنامه ها پیچیده بود. میدانید چرا و چرا ده روز طول کشید. چون یک نامه ی کامل و بدون اینکه چیزی کم

برچسب: نوشته, نویسنده: حامد احمدی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 2:11

صفحه بندی